تیر ۱۱، ۱۳۸۳

بعد از بازی پرتقال هلند خیلی گرسنم بود، رفتم سر یخچال، دیدم اصلا میل به برنج و این جور حرفا ندارم. تو همین حال بودم که یه چیزی توجوهمو جلب کرد. جاتون خالی دیدم یه قوطی کمپوت آناناس یخ اون ته یخچاله، دیگه نفهمیدم چه جوری برشداشتم و گذاشتم رو میز که بازش کنم. حالا ساعت 1 و نیم بعد از نصفه شب بیا دنباله دربازکن بگرد ! یه نیم ساعتی داشتم میگشتم هر یه چند دقیقه یه بارم به قوطیه نگاه میکردم و حرس میخوردم که من نمیتونم در اینو باز کنم.خلاصه از پیدا کردن در بازکن ناامید شدم، ولی دیدم اگه من اینو امشب نخورم بچم قورباغه میشه!!! رفتم یه چاقو برداشتم افتادم به جون قوطیه مادرمرده.بعد از کلی مشقتو عرق ریختن بالاخره موفق شدم در کذایی قوطیه رو باز کنم.بازم جاتون خالی در عرض 5 دقیقه هرچی آناناس بود خوردم. چه مزه ای داد...

خرداد ۰۲، ۱۳۸۳

من بعد از اوف سال اومدم ببینم چرا عکسای وب لاگ آپلود نمیشه میبینم به کل از اون هاسته پاک شده. آدم وقتی خودش هاست نداشته باشه و آویز باشه همین میشه دیگه !

اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۳

آخیش بالاخره پسوردم یادم اومد !!!!!