رییسم داره پای تلفن حرف می زنه. ترکی. بر خلاف همیشه احساس می کنم خیلی زیاد از کلمه هاش رو دارم می فهمم چون نصفشونو فارسی می گه. تلفنش که قطع می شه به خودم شک می کنم که آیا تا الان همیشه همینجوری حرف می زده و من تازه فهمیدم یا چی؟ ازش می پرسم شما همیشه عددا و اسما رو فارسی می گین؟ می گه نه. این آقاهه کرده. ترکی رو خیلی پیشرفته بلد نیست. اینجوری می گم که اشتباه نفهمه.
به نظرم خیلی مهربون و سوییت و ملاحظه مدار می آد. تلفن دوباره زنگ می زنه و باز شروع می کنه ترکی مهربون شده ی مناسب با فهم مخاطب تنظیم شده حرف زدن. دلم غش می ره. ایحساس می کنم این از اون چیزهاییه که می شد راحت به غزل نازلی حقایق درباره فلانی گفت و بفهمه و ذوق کنه.
سر صبحی نشستم آرشیوتو خوندم، دلم مثل چی برات تنگ شده جوجه تیغی خبیث پشم و پیل ریخته ی من. گرندما گرندما گرندما.