تغییرات و بالا و پایین شدنهای همهی این سالهای خودم را هم که بگذارم کنار، باز موارد زیادی بین دوستان و اطرافیانم میشناسم که دچار دگردیسیهای فکری و اعتقادی شدهاند. هیچکدام از این دگردیسیها اما به صورت ضربتی و ناگهانی نبوده. تغییر، زمان میخواهد برای جاگیر شدن. دوست سابقا محجهای دارم که مدتها درگیر مسئلهی حجاب بود. درگیری ذهنی و نظریاش با ماجرا یک طرف قضیه بود، جرات تغییر عملی پیدا کردن قسمت دیگر که به صورت تدریجی به دست آمد. تا مدتها، فقط در جمع خیلی محدود دوستان نزدیکش حجاب را بر میداشت، یا زمانی که در شهر غریبهای بود، جایی که خیالش راحت بود کسی نمیشناسدش. نگرانی و ترس اصلیاش، قضاوت شدن بود. دوست دیگری دارم که از یک خاستگاه کاملا سکولار و غیرمتشرع، دلبستهی اسلام شده بود. تا مدتها، به سختی و به صورت پنهانی نمازهایش را میخواند، نیمه شب آرام آرام سراغ یخچال میرفت که سحری مختصری برای روزه گرفتن داشته باشد. اینجا هم، نگرانی و ترس اصلی، قضاوت شدن بود، آنهم قبل از رسیدن به خودآگاهی.
این روزها فکرم درگیر این ماجراست که من و خیلی از دوستانم، آنقدری خوش شانس بودیم که محیط اطراف به ما فرصت مزه کردن و شهود تدریجی پیدا کردن نسبت به تغییراتمان را بدهد. خیلی از آنچه که رها کردهایم یا بر گرفتهایم، نقشهای هویتی دارند. واکنش سخت محیط پیرامونی، سخت میکند این مزه مزه کردن و پیدا کردن شناخت نسبت به خود را. گاهی، امکان تجربه کردن را به کل از بین میبرد.
در برابر تناقضهای ظاهری مردم، سعی میکنم قسمت قضاوتگر ذهنم را خاموش کنم و در عوض به رواداری بهای بیشتری بدهم. چادری بی حجاب در جمعهای دیگر، الکلی نمازخوان، مذهبی رقاص، ارزشی دل در گروی دیگری غیر مذهبی دار و نمونههای بیشمار دیگر، همه تا جایی که آسیبی به دیگران نزنند، امکان زیستهای متفاوت و گوناگونند. هر کدام میتوانند جایی در میانهی دگردیسی باشند، یا که حتی رسیده به جوابی نسبتا پایدار به سوالهای درونی و بیرونیشان. به قول معروف، ما که باشیم که قضاوتشان کنیم؟
همه اینحرفها چندتا تبصره و استثنا میخورند برایم. یکیاش زمانی است که بحث سیاستمدار میآید وسط. رواداری اینچنینی اگر مطلوب است برای مردم عادی، برای سیاست و کسی که درگیر روابط قدرت است به شدت مضره. همینطور، کسی که کسب و کارش، رسمیت دادن به یک شیوه زندگی و کتمان و سرکوب شیوههای دیگر باشد. مورد اخیر آزاده نامداری از جنس این تبصرهها است؟ بعید می دانم.
این روزها فکرم درگیر این ماجراست که من و خیلی از دوستانم، آنقدری خوش شانس بودیم که محیط اطراف به ما فرصت مزه کردن و شهود تدریجی پیدا کردن نسبت به تغییراتمان را بدهد. خیلی از آنچه که رها کردهایم یا بر گرفتهایم، نقشهای هویتی دارند. واکنش سخت محیط پیرامونی، سخت میکند این مزه مزه کردن و پیدا کردن شناخت نسبت به خود را. گاهی، امکان تجربه کردن را به کل از بین میبرد.
در برابر تناقضهای ظاهری مردم، سعی میکنم قسمت قضاوتگر ذهنم را خاموش کنم و در عوض به رواداری بهای بیشتری بدهم. چادری بی حجاب در جمعهای دیگر، الکلی نمازخوان، مذهبی رقاص، ارزشی دل در گروی دیگری غیر مذهبی دار و نمونههای بیشمار دیگر، همه تا جایی که آسیبی به دیگران نزنند، امکان زیستهای متفاوت و گوناگونند. هر کدام میتوانند جایی در میانهی دگردیسی باشند، یا که حتی رسیده به جوابی نسبتا پایدار به سوالهای درونی و بیرونیشان. به قول معروف، ما که باشیم که قضاوتشان کنیم؟
همه اینحرفها چندتا تبصره و استثنا میخورند برایم. یکیاش زمانی است که بحث سیاستمدار میآید وسط. رواداری اینچنینی اگر مطلوب است برای مردم عادی، برای سیاست و کسی که درگیر روابط قدرت است به شدت مضره. همینطور، کسی که کسب و کارش، رسمیت دادن به یک شیوه زندگی و کتمان و سرکوب شیوههای دیگر باشد. مورد اخیر آزاده نامداری از جنس این تبصرهها است؟ بعید می دانم.