دم طلوع، هواپیما ارتفاع کم میکرد که روی باند بنشیند و من ذوق زدهی تصویر پنجره و نمای تهران بودم. فرود که میآید هواپیما، ساختمانها و ماشینها کم کم بزرگتر میشوند و واقعیتر و زمینیتر. وقفه که میافتد بین این دیدارهای گاه به گاه، رنجها و سختیها خاطراتشان کم رنگ میشود و محو و پر رنگ، خوبیها است و مهر و اولینهای شهر و ریشهای که از بین نمیرود و امیدی که به آینده است.
نمیخواهم از تهران بنویسم. تهران بهانه است. هواپیما ارتفاع کم میکرد و میان آن زمینیتر شدن آدمها و شهر و ذوق دیدار یاران، آهنگ نجوای الف را شنیدم که میخواند «حلوة يا بلدي غنوة حلوة وغنوتين .. حلوة يا بلدي أملي دايما كان يا بلدي...». نگاهش اشک داشت و امید و رنج. باید بگویمش که خواندنش را، حلوة يا بلدي خواندنش را، از همهی اجراهای مختلف ترانه، از همهی عاشقانههای برای شهرها، بیشتر دوست دارم.
تهران، بهانه است.
برای شنیدن اصل ترانه:
https://www.youtube.com/watch?v=uoXyN9R51n8